شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

182

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

با اساسى بىستون در استوارى توامان * با عنان آسمان اندر بلندى هم عنان و در پاى آن قلعه خندقى چون درياى عمان عميق و چون لجّهء بحر محيط مواج ، ملفوف به درختان بيخ‌آور و محفوف * 41 به نخلهاى سايه‌گستر ، كه آفتاب از فرجه اوراق به دشوارى به زمين افتادى و باد در مضايق اغصان به صعوبت نفوذ كردى و لشكر ترك از شارع و ممرّ : كاحاطة الهالة على القمر ، * 42 پيرامن آن محيط شدند و مدتى دراز و عهدى دورباز ، به محاصرت آن قيام نمودند * 43 و آخر كار قوت و قدرت ايشان از نيل مراد و حصول مرام قاصر آمد و چون زمان وقوف افراسياب امتداد يافت و سران سپاه از طول عهد اقامت ستوه شدند ، منوچهر نفايس بسيار و غرايب بىشمار از رزمه‌هاى حرير و ترمه‌هاى ديبا و اوانى سيم و زر ، مشحون به مشك اذفر و بيضهء عنبر و ميوه‌هاى لطيف و حلواهاى لذيذ كه متاع آن ولايت بود در صحبت رسولان به حضرت او تحفه فرستاد و پيغام داد كه اين نه آن صيد است كه به استعمال حيل و نصب حبايل و تضريب جوارح در قيد آيد و نه آن ديو كه تسخير او به افسون راقى و رقيه كاهن ، * 44 صورت بندد و عرصهء اين ديار در اتساع اركان و استحكام بنيان از ايوان كيوان و بناهاى هرمان به امتياز اختصاص يافته است و روندگان آفاق و سياحان اطراف را فضايى فسيح‌تر و ساحتى وسيع‌تر از اين مشاهده نيفتاده ، خود را بيش از اين به پختن سوداى خام و عشوه و غرور و طمع محال در ميدان هواجس * 45 ظنون ، مجنون‌وار هايم و سراسيمه كردن ، آب در هاون سودن و آهن سرد كوفتن است . ان كنت تطمع فى عصيدة خالد * هيهات تضرب فى حديد بارد * 46 بُوَد ممكن به نسر طاير چرخ * ز عصفوران انجم زقّه دادن كلاه نيم تَرك ماه نو را * توان بر تارك گردون نهادن و ليكن ممتنع باشد بر عقل * حصار قلعه آمل گشادن افراسياب از استماع اين كلمات جبين درهم كشيد و آثار خشم از چشم او مشاهده افتاد : و فى عينيه ترجمة اراها * تدلّ على الضغاين و الحقود * 47